کمبود رقابت، مهمترین مانع تحول دیجیتال در بازار سرمایه ایران است. تا زمانی که ورود بازیگران جدید دشوار باشد و نهادهای بزرگ از کسبوکارهای سنتی درآمد کافی داشته باشند، حتی بهترین ابزارهای هوش مصنوعی نیز تحول واقعی ایجاد نخواهند کرد.
زمانی که همه نهادهای مالی به تحلیل سریع و ارزان دسترسی داشته باشند، مزیت رقابتی از جمعآوری اطلاعات به سمت داده اختصاصی، طراحی مدل و قضاوت انسانی حرکت میکند. توکنایزیشن نیز میتواند تسویه را سریعتر و مالکیت خرد را گستردهتر کند، اما به خودی خود نقدشوندگی ایجاد نمیکند. فناوری نیز زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که استفاده نکردن از آن به معنای از دست دادن سهم بازار باشد.
محمودرضا عالمی، معاون سرمایه گذاری گروه توسعه اقتصادی آرین در یادداشتی اختصاصی به این موضوع پرداخته و نوشت:
تحولات فناوری در بازارهای مالی دیگر صرفاً به معنای استفاده از نرمافزارهای جدید نیست. هوش مصنوعی و توکنایزیشن میتوانند ماهیت تحلیل، مدیریت دارایی، معامله و حتی تنظیمگری را تغییر دهند. اما پرسش اصلی برای بازار سرمایه ایران این نیست که آیا این فناوریها در دسترس خواهند بود یا خیر؛ مسئله مهمتر این است که آیا ساختار صنعت مالی ما اساساً انگیزه و ظرفیت استفاده مؤثر از آنها را دارد؟
نخستین اثر هوش مصنوعی را باید در «کالاییشدن تحلیل متعارف» دید. بخش بزرگی از کاری که امروز ساعتها وقت تحلیلگر را میگیرد؛ از مطالعه صورتهای مالی و گزارش شرکتها تا رصد اخبار، مقایسه رقبا و ساخت سناریوهای اولیه ارزشگذاری، به تدریج سریعتر و ارزانتر خواهد شد. زمانی که همه نهادهای مالی به ابزارهایی دسترسی داشته باشند که چنین تحلیلهایی را در چند دقیقه انجام میدهند، صرف دسترسی به تحلیل دیگر مزیت رقابتی محسوب نمیشود. در نتیجه، نقش تحلیلگر حذف نمیشود؛ محل خلق ارزش تغییر میکند. مزیت از جمعآوری و پردازش اطلاعات به سمت داده اختصاصی، طراحی مدل، کنترل خطای مدل، ساخت پرتفوی، مدیریت ریسک و نهایتاً قضاوت انسانی حرکت میکند. در مشاوره سرمایهگذاری نیز هوش مصنوعی میتواند خدمات را بر اساس ریسکپذیری، افق زمانی و وضعیت مالی هر فرد شخصیسازی کند. بنابراین مدیر دارایی موفق آینده الزاماً نهادی نیست که تحلیلگران بیشتری دارد؛ بلکه نهادی است که ترکیب بهتری از داده، فناوری و قضاوت انسانی ساخته است.
تحول مهم دیگر، توکنایزیشن داراییها و حرکت به سمت بازارهایی با ساعات فعالیت طولانیتر و حتی ۲۴ ساعته است. از نظر فنی، حرکت در این مسیر برای ایران نیز امکانپذیر است، اما نباید تصور کرد که صرفاً با توکنایز کردن ابزارهای سرمایهگذاری، بورس را میتوان یکشبه به بازاری شبانهروزی تبدیل کرد. چنین بازاری به زیرساخت مناسب تسویه، بازارگردانی، مدیریت ریسک و نظارت برخط نیاز دارد. توکنایزیشن میتواند تسویه را سریعتر کند، امکان مالکیت خرد را گسترش دهد، بخشی از هزینههای عملیاتی را کاهش دهد و بستر طراحی قراردادهای هوشمند و محصولات مالی جدید را فراهم کند؛ اما به خودی خود نقدشوندگی ایجاد نمیکند. راه منطقی برای ایران، شروع محدود و آزمایشی است؛ برای مثال توکنایزیشن برخی اوراق بدهی، صندوقها یا داراییهای استاندارد در یک محیط آزمون تنظیمگری و سپس توسعه تدریجی آن. نقش رگولاتور نیز بهتر است تعیین اصول، استانداردهای مالکیت، تسویه و مدیریت ریسک باشد، نه ورود به جزئیات طراحی هر محصول جدید. با این حال، به نظر میرسد توکنایزیشن هنوز به یکی از اولویتهای جدی و اجرایی سازمان بورس تبدیل نشده است. این در حالی است که توسعه چنین زیرساختی، در صورت طراحی صحیح، میتواند هزینه ورود و معامله را کاهش دهد، دامنه دسترسی سرمایهگذاران به ابزارهای مالی را گسترش دهد و در نهایت کارایی عملیاتی بازار سرمایه را افزایش دهد.
با این حال، شاید مهمترین مانع تحول فناوری در صنعت مالی ایران نه کمبود فناوری، بلکه کمبود رقابت باشد. فناوری زمانی برای یک بنگاه اهمیت راهبردی پیدا میکند که استفاده نکردن از آن به معنای از دست دادن سهم بازار باشد. اگر ورود بازیگران جدید به صنعت مدیریت دارایی دشوار و زمانبر باشد و نهادهای بزرگ بتوانند از کسبوکارهای تثبیتشده، از جمله مدیریت منابع با درآمد ثابت و خدمات سنتی بازار سرمایه، درآمد مناسبی کسب کنند، انگیزه پذیرش هزینه و ریسک نوآوری نیز کاهش مییابد.در چنین فضایی حتی خرید بهترین ابزارهای هوش مصنوعی الزاماً تحول ایجاد نمیکند. نهاد مالی برای استفاده واقعی از AI به ساختار سازمانی مناسب برای کشف ایده، آزمایش محصول و تبدیل فناوری به کسبوکار نیاز دارد. اگر فناوری صرفاً واحدی پشتیبان برای عملیات باشد، هوش مصنوعی نیز نهایتاً به ابزاری برای تهیه گزارش و داشبورد تبدیل میشود؛ نه ابزاری برای کشف فرصت سرمایهگذاری، طراحی محصول و کسب سهم بازار.
مسئله حاکمیت شرکتی نیز در این میان اهمیت دارد. در بخشی از نهادهای خصولتی، اگر انتخاب مدیران و اعضای هیئتمدیره بدون توجه کافی به تخصص مالی، فناوری و نوآوری صورت گیرد، انتظار سرمایهگذاری بلندمدت روی تحول دیجیتال چندان واقعبینانه نیست. در مقابل، تسهیل ورود بخش خصوصی و بازیگران جدید میتواند فشار رقابتی ایجاد کند؛ زیرا تازهوارد برای گرفتن سهم بازار چارهای جز ارائه خدمت بهتر، ارزانتر یا متفاوتتر ندارد.
در مورد سازمان بورس و بانک مرکزی نیز مسئله فقط دسترسی به فناوری نیست. رگولاتور ذاتاً محافظهکار است، زیرا هزینه یک تصمیم اشتباه برای او بالاست. اما محافظهکاری زمانی مسئلهساز میشود که از تعیین قواعد راهبردی صنعت به دخالت در جزئیات طراحی محصول تبدیل شود. فرآیندهای طولانی صدور مجوز نیز میتواند نوآوری را از یک فرصت اقتصادی به پروژهای پرهزینه و نامطمئن تبدیل کند.
در کنار همه این موارد، یک حلقه مفقوده دیگر به نام داده وجود دارد. هوش مصنوعی بدون داده باکیفیت، منظم، در دسترس و ماشینخوان، بیشتر نمایش فناوری است تا تحول واقعی. این ضعف بهویژه در بخشی از دادههای اقتصاد کلان ایران محسوس است و بدون اصلاح آن، حتی پیشرفتهترین مدلها نیز خروجی قابل اتکایی نخواهند داشت.
بنابراین مسیر فناورانهشدن بازار سرمایه ایران از خرید ابزارهای هوش مصنوعی آغاز نمیشود؛ از اصلاح محیط رقابت، تسهیل ورود به صنعت، بهبود حاکمیت شرکتی، توسعه زیرساخت داده و کاهش هزینه آزمون محصولات جدید آغاز میشود. هوش مصنوعی را نمیتوان با بخشنامه وارد صنعت کرد؛ باید شرایطی ایجاد کرد که استفاده نکردن از آن برای بنگاه هزینه داشته باشد. در آن صورت فناوری از یک ابزار نمایشی به بخشی از مزیت رقابتی بازار سرمایه تبدیل خواهد شد.